عبد الرزاق اللاهيجي

299

گوهر مراد ( فارسى )

و بعد از نقل اين كلام حكم كرده به عدم صحّت اين كلام ، بنابر آنكه لازم آيد كه جسم مذكور اولا بدون صورت نوعيه موجود باشد و بعد از آن به حركت و سكون اكتساب صورت « 1 » نوعيّه كند و اين محال است ، چه جسم به مجرّد صورت جسميّه موجود نتواند بود ، چه جسم مطلق ، به منزله جنس است و صور نوعيه ، به منزله فصل « 2 » . و وجود جنس ، بدون فصل محال باشد ؛ بلكه حق آن است كه چنان كه وجود مادّهء عناصر ، از عقل عقل عاشر است به معاونت افلاك ؛ صور عناصر نيز فايض شود بر اين مادّه ، از عقل عاشر به معاونت افلاك . به اين معنى كه چهار فلك از جمله افلاك ، و يا چهار جمله از مجموع افلاك ، و يا يك فلك به چهار نسبت مخصوصه ، موجب فيضان صور اربعهء عناصر بوده باشد ، و وجهى كه جماعت مذكوره به جهت حدوث صور عناصر گفته‌اند ، سبب تخصيص « 3 » عناصر باشد به احياز و امكنهء مخصوصه ؛ چه بودن حارّ در حيزى كه يلى حركت باشد كه لا محاله مستحفظ او تواند بود انسب است ، و بودن بارد حيز سكون كه مستحفظ اوست اولى « 4 » . و در كتاب مبدأ و معاد گفته كه چون اجرام اسطقسيّه كاين و فاسد است واجب است كه مبادى قريبه‌اش قابل تغيّر باشد و عقل تنها مبدأ آن نباشد . و اسطقسات در مادّه مشتركند و در صور مختلف ، پس واجب است كه اشتراك ماده تابع امرى باشد مشترك « 5 » از فلكيات و آن اصل حركت مستديره « 6 » است ؛ چه افلاك ، مع اختلافها ، مشتركند در حركت مستديره ، و اختلاف صور ، تابع باشد مر اختلاف قواى محركه افلاك را ، چه هر فلكى را حركتى است مختص به

--> ( 1 ) ب ، ج : صور . ( 2 ) الف : فصلند . ( 3 ) ج : تخصص . ( 4 ) الهيات شفا ، مقاله 9 ، فصل 5 ، ص 536 . ( 5 ) ب ، ج : در . ( 6 ) ج : « مستديره » ندارد .